تاخیر تابستانی

سلام کودکم
حالا که گفتگوهای بینمان معنا گرفته
آشنای هزارساله ای یافتم
زندگی در ساحل صدایت موج میزند
غرقت میشوم.سیراب هرگز
از صبح و صحبت از سیب و صبحانه
تا ترانه های تقسیم شده ی نیم روزی
که مطلعش را من بخوانم و تو ختمش کنی)
کودکی ام سرریز میشود.میبارد
آری کودک میشوم.سیراب هرگز
در چرخه ی رنگارنگ واژگانت
از کهکشان زمان واژگون میشوم
واژگون میشوم.سیراب هرگز
و تا خستگی چشمانت
که بر شانه های من شب زده آرام بگیری
خسته میشوم.سیراب هرگز
ساعت از دیروقت هم گذشته..خواب بهار نارنج ببین دخترکم
بامداد دوشنبه. دهم شهریور 93
پی نوشت:
هرچند با تاخیر. واژه هایت را برایت مینگارم تا به فراموشی نسپاریم:
نام نام: خوردنی..تقریبا هفت ماه بودی
پو: توپ.نه ماهه
آب بیده..یکسالگی
ته تی: تولد..13 ماهگی
علیسا.علی یا: علیرضا..15 ماهگی
میام.نمیام: میخوام.نمیخوام..
آگوش: قاشق
تبلو: تولد 18 ماهگی
دسول: رسول
بازه:فاءزه
کیبایون: خیابون
خستیدم:خسته شدم
آبتاد: افتاد
شمال.شبال: شلوار
جوبار: جوراب
بسدی:بستنی
قنقون:قندون
بخرصیم:برقصیم
آبله بلو:آلبالو
اناکونن:الاکلنگ
شولولا:شکلات
شولولو:کوچولو
هسه: عطسه
خرسی میخرصه:
یادته با خاله جون پارک بودی و ترسیدی که خرسی میرقصید..ببخش که بهت خندیدیم
شکستم: ششکستم..شکسته:شیشکستیده
بلدم.بلد نیستم: بلد دارم.بلد ندارم.
..دوسالگی
کندم: کندیدم
میپرسم ساعت چنده یا چند سالته؟: دوتا..پنج تا
آفلین خاله منیه لباس خوشل خریدی منو: اینم از اون حرفا بود


تاخیر تابستانی 


